تقارن شهادت امیرالمومنین و بزرگداشت فردوسی یادداشت مدیرمسئول تقارن شهادت امیرالمومنین (ع) با روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، من را بر آن داشت تا نگاهی مجدد به این دو شخصیت والایی که برخی به نوعی از نظر قومی آن ها را در تقابل با هم می دانند داشته باشم. بی تردید ژرفای زبان پارسی، مدیون […]

تقارن شهادت امیرالمومنین و بزرگداشت فردوسی

یادداشت مدیرمسئول

تقارن شهادت امیرالمومنین (ع) با روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، من را بر آن داشت تا نگاهی مجدد به این دو شخصیت والایی که برخی به نوعی از نظر قومی آن ها را در تقابل با هم می دانند داشته باشم.

بی تردید ژرفای زبان پارسی، مدیون تلاش شگفت حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگ ترین شاعر حماسه سرای ملی ایران است. معماری حکیمانه او در برپایی کاخی رفیع از نظم در زبان فارسی، چنان استوار قامت افراشته است که در قرون و اعصار مصون از باد و باران و فرسایش، سرفراز بر تارک فرهنگ ایرانی و اسلامی می درخشد و نام بلند آن شاعر گران مایه را برای همیشه زنده نگه داشته است.

نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام

این که شاهنامه را امروز و بعد از هزار سال، حتی ایرانیان درس ناخوانده هم می فهمند، دو سبب دارد: یکی این که فردوسی آن را به زبان ساده عصر خود سروده است و دوم این که در طی هزار سال، ایرانیان مدام آن را خوانده اند و تعبیرات شاهنامه، بر سر زبان ها مانده و از گزند نیستی رسته است. شاهنامه، شاهکاری مردمی و به زبان مردم روزگار سراینده آن است. رمز هوشیاری فردوسی هم در این است که آن را به نثر ننوشته که فقط با سوادان معدود آن عصر و قرن های بعد بتوانند آن را بخوانند و از آن بهره گیرند. آن را به نظم درآورده تا دست مایه کار شاهنامه خوان ها گردد و در خاطرها جای گیرد و در میان توده های مردم رواج یابد و تأثیر بخشد.

اهمیت فردوسی به اندازه‌ای است که تندیس‌های او را در بسیاری از مراکز فرهنگی در کشورهای جهان می‌توان یافت. همین اواخر، تندیسی از فردوسی در نمایشگاه اکسپوی چین در شانگهای به نمایش در‌آمد. تندیس‌های فردوسی همچنین در مقر یونسکو در پاریس، موزه ملی تاجیکستان، پارک ویلابورگزه در رم ایتالیا و موزه سارایوو بوسنی نگهداری می‌شود.

اما همان طور که اشاره کردم، تقارن بزرگداشت این بزرگ مرد با شهادت امیرالمومنین علی (ع) باعث شد که نگاهی به اشعار فردوسی در رابطه با این شخصیت بزرگ داشته باشم.

شخصیتی که علی الخصوص در چند سال اخیر، پارادوکسی از لحاظ فرهنگی و قومی برای ملت ما ایجاد کرده و افرادی که خود را ایرانی الأصل می دانند به تقابل با او می نگرند و شخصیت والای علی (ع) را نادیده فرض می کنند.

شخصیتی که از نگاه بزرگ مرد سرزمین پارس هم مغفول نمانده و اشعار زیادی در مدح او سراییده است.

دلبستگی شدید فردوسی به حضرت علی و خاندان او به حدی است که در عین حال که به قول سپهبد شهریار می داند که «تو مرد شیعیی و هر که تولّی به خاندان پیامبر کند، او را دنیاوی به هیچ کاری نرود که ایشان را خود نرفته است» اما در همان آغاز کتاب به بیان صریح اعتقادات مذهبی خود به اهل بیت می پردازد و علی را «وصی» پیامبر می نامد و همین امر آتش خشم محمود را برمی افروزد و زبان طعن مشاوران وی را می گشاید تا او را رافضی و معتزلی بخوانند. این بخش شاهنامه نه تنها برای محمود حساسیت برانگیز بود که پس از وی برای بسیاری از خوانندگان و نسخه برداران شاهنامه نیز که شیعی یا سنّی بودند فرصتی فراهم آورد تا بیت هایی را بر این بخش از اشعار فردوسی بیفزایند یا از آن بکاهند تا به نوعی در شدید ساختن یا کمرنگ نمودن عقاید فردوسی بر خوانندگانش تأثیر گذارند.

همچنان که پهلوانان و دلاور شاهنامه، نماد استواری و پایداری سلحشورانه ملّت ایران در برابر سلطه جویی ها و تهاجمات بیگانگان و نماینده روح همبستگی و هدف های گروهی مردم ما در طول تاریخ به شمار می آیند، دلبستگی به حضرت علی (ع) و خاندانش نیز بازگو کننده حق طلبی دینی و مذهبی و واکنش خردمندانه فردوسی و معاصرانش در برابر سلطه خلفای بغداد و نفوذ ایشان در دربار سلاطین غزنوی و به تعبیری، ستیزی دینی و سیاسی به حساب می آید که ریشه در علایق کهن مذهبی و ملی مردم روزگار فردوسی دارد.

از فردوسی که بگذریم، شخصیت والای امیرالمومنین از نگاه اشخاص برجسته مسیحی همچون جبران خلیل جبران و جرج جرداق نیز موشکافانه مورد بررسی قرار گرفته و او را ستایش می کنند.

توصیف جبران خلیل جبران از شخصیت امیرالمومنین علی(ع)

جبران خلیل جبران از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید: به عقیده من علی بن ابیطالب (پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی‌های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند. جبران خلیل معتقد بود: “دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت. او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها (ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند.

کجا سرمایه گذاری کنیم | دکتر سید محمد مهاجر

 

  • نویسنده : دکتر سید محمد مهاجر
  • منبع خبر : سی نیوز