چرا همه دزد شدند؟! 🤔🤔 یادداشت مدیرمسئول اخیرا دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری گزارشی تهیه کرده که بسیار تکان دهنده است و نگرانی های فراوانی را ایجاد می کند. بر اساس مفاد این گزارش، اعتماد بین آحاد جامعه ایران به ١٠ درصد رسیده است، شاخص صداقت و امانتداری به هشت درصد و این ارقام در […]

چرا همه دزد شدند؟! 🤔🤔

یادداشت مدیرمسئول

اخیرا دفتر مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری گزارشی تهیه کرده که بسیار تکان دهنده است و نگرانی های فراوانی را ایجاد می کند. بر اساس مفاد این گزارش، اعتماد بین آحاد جامعه ایران به ١٠ درصد رسیده است، شاخص صداقت و امانتداری به هشت درصد و این ارقام در کشورهای حوزه اسکاندیناوی بالای ٧٠ درصد است، یعنی جامعه به واقع دچار یک سقوط اخلاقی شدید شده است. و این جمله ای است که روزانه چند بار می گوییم و می شنویم که چرا همه دزد شدند؟!

از طرف دیگر شاخص کلاه برداری به ٧۵ درصد رسیده  که نشان می دهد اگر این روش ادامه یابد شرایط پیچیده تر می شود. در واقع مسئله دیگر فقط بحران اقتصادی نیست، عدم صداقت و دروغ گویی گسترده در حال آسیب زدن به کل جامعه است. و این یعنی نهاد خانواده هم از این ناحیه صدمه های اساسی می بیند.

خوب تا اینجای قضیه که بر همه پر واضح است و تقریبا همه ما از دور و نزدیک، از آشنا و غریبه حداقل یک بار هم که شده بی اعتمادی دیده ایم و کلاهمان برداشته شده است.

اما شاید بپرسید که راه حل چیست؟ و چه باید کرد؟

بد نیست داستان زیر از کتاب شاه گوش، نوشته یتالو کالوینو را باهم بخوانیم:

شهری بود که همۀ اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی داشت و از خانه بیرون می زد؛
برای دستبرد زدن به خانۀ یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت، به خانۀ خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلا از دیگری. خرید و فروش هم به همین منوال صورت می گرفت؛ همه سعی می کردند سر هم کلاه بگذارند.
دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی شان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می شد. روزی، تازه واردی گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد.
شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می خورد، شروع میکرد به خواندن کتاب. دزدها می آمدند؛ چراغ خانه را روشن می دیدند و راهشان را کج می کردند و می رفتند.
اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این «تازه واردِ غیرمتعارف» توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه می ماند، معنایش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می توانست داشته باشد!؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می زد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی گشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. او اهل پذیرفتن وضعیت موجود نبود. می رفت روی پل شهر می ایستاد و به جریان آب رودخانه نگاه می‌کرد، کتاب می‌خواند و بعد به خانه برمی‌گشت و می‌دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته.

در کمتر از یک هفته، مرد غیرمنطقی دار و ندار خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولی مشکلی این نبود. مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!
به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانۀ دیگری، وقتی صبح به خانۀ خودش وارد می شد، می دید اموالش دست نخورده. همان خانه ای که مرد غیرمنطقی باید قاعدتا به آن دستبرد می زد اما نزده بود.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آن هایی که برخی شب ها خانه هایشان را دزد نزده بود وضعشان کمی بهتر شد و مانند مرد درستکار این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند و حرف بزنند. به تدریج تعداد افرادی که شب ها روی پل جمع می شدند بیشتر و بیشتر شد. شب ها چراغ می آورند و شروع می کردند به کتاب خواندن و گفتگو کردن. کتاب در مورد تاریخ و سیاست. گفتگو راجع به تمدن و فرهنگ.

کم کم کتاب خوانی و گفتگوهای شبانه جزو فرهنگ آن شهر شد و نشانه فرهیختگی. کم کم دزدی زشت تر و سخت تر شد. قانون و پلیس شکل گرفت. مردم آموختند که با دزدی نکردن هم می شود زندگی کرد و زنده ماند.

اگر داستان را به دقت خوانده باشید، راه حل کاملا در نتیجه داستان آمده است.

راه حل، اصلاح فرهنگ جامعه است و از آنجایی که همه ما نقش اساسی در ایجاد این فرهنگ داریم و از طرف دیگر متولی خاصی هم برای آن نمی بینیم بهتر است اول از همه از خود شروع کنیم.

اگر به جمله فوق اعتقاد دارید، این یادداشت را به اشتراک بگذارید تا قطره قطره جمع گردیم و فرهنگ صداقت را در جامعه گسترش دهیم. فرهنگی که می دانیم یک شبه ساخته نخواهد شد!

 

کجا سرمایه گذاری کنیم | دکتر سید محمد مهاجر

  • نویسنده : دکتر سید محمد مهاجر
  • منبع خبر : سی نیوز